سرویس فرهنگ ومردم سین هنگامی که بیانیه ی سوئیس از طریق رسانه ی ملی در تعطیلات ایام نوروز، پخش شد  افراد مختلف خانواده ها  واکنشهای مختلف را نشان دادند .عده ای انقدر شاد گشتند و شادی خود را به سطح خیابان و مردمان شهر کشاندند و عده ای دیگر برعکس  ناراحت و عده ای در هیچ کدام از این دسته نمی گنجند.

هنگام رصد این گروهها تقریبا دسته بندی هایی می شد کرد از نظر سطح مالی و فکری هر دو گروه و همچنین نوع گرایش فکری. و به همین خاطر برای بررسی این مسائل  به سراغ محمدحسین بادامچی دانشجوی دکتری  جامعه شناسی وعضو گروه فرهنگ پژوهی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی رفتیم تا به سوالات ما در این زمینه پاسخ دهد

در زیر گفت‌و‌گوی خبرنگار سین  را با محمد حسین بادامچی  می خوانید:

 

 

چرا گروهی از مردم از بیانیه ی سوئیس شاد شدند و گروهی شاد نشدند؟

بحثی که به نظر می رسد مطرح می شود در رابطه با موضوع آن موج شادی که بعد از اتفاقات لوزان و ماهیت آن نکته ای است که محدود به این موضوع خاص و پدیده ی خاص نمی شود. در واقع در زمان فعلی در جامعه شناسی ایران ما با پدیده دامنه دار و گسترده و در عین حال کم تر مورد توجه قرار گرفته ای، مواجه هستیم.  در واقع بعد از چندین اتفاق اجتماعی در سال گذشته - مخصوصا بعد از تشییع جنازه مرتضی  پاشایی-  نشانه هایی از توجه به این شرایط جدید جامعه ایرانی پدید آمد،  ولی به خاطر ضعف رشته جامعه شناسی و جامعه شناسان ایرانی و مقلد بودنشان و نظریه زدگی شان ما هنوز چیز چندانی راجع به این مسئله نمی دانیم.

به عنوان یک طرح بحث مقدماتی و به عنوان کسی که سعی می کند یک مقدار به موضوع نگاه جامعه شناسانه داشته باشد و با عطف توجه به این که نباید مفاهیم غربی علوم اجتماعی را همین طور بی رویه در مورد ایران استعمال کرد، لازم می آید که نگاهی تاریخی و بومی داشته باشیم. با این نگاه در 20 سال اخیر – و شاید دامنه اش گسترده تر باشد – با پدیده ای مواجه هستیم که در حال حاضر جامعه ایران یک جامعه نیست. دو جامعه است. یعنی دو جامعه در داخل مرزهای ایران داریم. جامعه اول همان جامعه ملی رسمی ایرانی که به طور رسمی وجود دارد جمهوری اسلامی ایران و کشور ایران با آن تحولات تاریخی و مسائلی که در سطح کلان با آن مواجه هستیم و جامعه ای دیگرکه درون این جامعه و در بین نسل متولدین دهه 60 و 70 و تا حدودی دهه 50 شکل گرفته است.

تفاوت گرایشات وسطح  فکری و سطح سبک زندگی این دوجامعه چگونه است؟

در پاسخ به سئوال شما باید به این جامعه توجه کرد که برخی اسمش را جامعه مدنی می گذارند و برخی جامعه بورژوایی و برخی جامعه مدنی لیبرال یا جامعه لیبرال سرمایه داری و برخی طبقه متوسط جدید. مهمترین خصوصیت این طبقه متوسط جدید که از منظر فرهنگی و نه بعنوان طبقه اقتصادی بعنوان توجه می کنیم این است که اینها بعنوان ساکنین و شهروندان جامعه دوم، شهروندان «جامعه جهانی» در منطقه ایران هستند  نه شهروندان جامعه اسلامی ایرانی که به طور رسمی وجود دارد.

در واقع ما با اجتماعی مواجهیم که به کلی از مسائل تاریخی ایران و مسائل سیاسی و مبانی فلسفی که به طور عمیق و کلان در فرهنگ و هویت ایران وجود دارد و از هویت ملی به معنای جدی تر دور هستند. در واقع این طبقه، طبقه ای بی تاریخ و دارای هویتی روزمره هستند که معناداری خویش را نه از ریشه های طولی در تاریخ ایران بلکه از مناسبات عرضی پدید آمده در این موقعیت جدید بدست می آورند. از جمله محل های ظهور و بروز این شهروندان جامعه دوم در شبکه های اجتماعی جدید مخصوصا از دهه 80 به بعد اورکات و یاهو 360 و فیس بوک و مخصوصا اینستاگرام و از وجوهی وایبر را می توان نام برد..

به لحاظ اقتصاد وفرهنگی طبقه متوسط جدید چگونه است ؟

به لحاظ مشاغل اقتصادی این ها به طور کلی از مشاغل جامعه اول و جامعه رسمی دور هستند و می توان نشان داد تفاوت جدی بین جامعه دوم و جامعه اول وجود دارد به لحاظ اقتصادی و فرهنگی و سیاسی مشاغلی که جامعه دوم دارند یک سری مشاغل خدماتی به خود این جامعه دوم است که می توان آن را   مشاغل جدید نامید مثل آرایشگاه، خدمات اینترنتی، اماکن ورزشی و بدن سازی، مخصوصا دانشگاه جاهایی هستند  که می توان نام برد به عنوان مکان هایی  که افراد جامعه دوم درمشغول فعالیت اقتصادی اند. مجتمع های تجاری یا مال ها، نهادهای اجتماعی جدیدِ ظهور و بروز و هویت گیری و هویت سازی و انعکاس هویت این شهروندان جامعه دوم  است که از دو دهه پیش به صورت قارچ مانند در فضای شهرهای بزرگ ایران تهران، مشهد، شیراز، اصفهان و تبریز در حال گسترش است.

به لحاظ رسانه ای هم خیلی واضح وآشکار رسانه هایی را می توان دید که سخنگوی آن ها هستند نشریاتی مثل زندگی ایده آل مجلاتی مثل روزنامه هفت صبح، شهروند، و مجلاتی که به تازگی دررابطه با حیوانات خانگی منتشر می شود و به نوعی مجلات روان شناسی که به طور خاص به مسائل این طبقه می پردازد کلیتی است که به جای خود میتوان بیشتر مورد تحلیل قرار گیرند.

یکی از مهم ترین مشخصه های این جامعه دوم حضور زن جدید است، در واقع از مشخصات و پررنگ ترین عناصر این جامعه دوم حضور زن با معنای جدید یعنی زن منهای خانواده و به عنوان بخشی از سیستم اقتصادی تعریف شده است. زن جدید وارد مشاغل حرفه ای و خدماتی می شود و معمولا تا سنین بالا دارای تعدد  ارتباطات عاطفی و جنسی است که البته در مورد مردان این جامعه دوم هم این موضوع صادق است.

این پدیده ای که با آن مواجه هستیم و عناصر فکری و فرهنگی که مبانی این جامعه دوم و شهروندان و فضای فرهنگی جامعه دوم را شکل می دهد عناصری از قبیل آزادی خواهی اباحی گرایانه، فردگرایی و لذت طلبی و ارتباط ویژه ای که این شهروندان با فرهنگ جهانی دارند که بطور کامل تحت شعاع امواج فرهنگ جهانی قرار دارند. سلبریتی ها و اشخاص مرجعی که این شهروندان پیدا می کنند مثلا هنرپیشه ها و خواننده ها مثل مرتضی پاشایی مثل مستر کلمن بدنساز که وارد ایران شد و کلا خصوصیات خاصی که در سبک زندگی که تحت تاثیر فرهنگ جهانی است.

در واقع همانطور که من تا حدی تلاش کردم به آن اشاره کنم، تمام خصوصیات جامعه شناختی شهروندان جامعه دوم را می توان با شهروندان جامعه اول مقایسه کرد و تحولی که در جامعه ایرانی از این منظر پدید آمده است را به تفصیل نشان داد. این کلیاتی از اتفاقی است که مخصوصا در بیست سال اخیر بطور پنهان در ایران بوقوع پیوسته است.

آیا شادی مردم از ایجاد رابطه ی بهتر با امریکا و امیدواری برای حل مشکلات از جمله رفع مشکلات زندگی جوانان و بالا رفتن موقعیت ایران در کشورهای جهان بود؟

 بحثی که شما درباره شادی پس از توافق ژنو و لوزان مطرح کردید بر می گردد به رابطه جامعه دوم و شهروندان شان با سیاست . رابطه آن ها با سیاست  رابطه   کلاسیک سیاسی که افراد جامعه اول فکر می کنند نیست

اسم این  رابطه را می شود گذاشت «سیاست زندگی» توجه این گروه به جهت هایی از سیاست جلب می شود که تاثیر مستقیمی در گشایش زندگی شان داشته باشد و منجر به ازادی های بیشتر رفاه بیشتر و لذت جویی بیشتر در سطح زندگی شان شود درحقیقت به سیاست از مجرای سبک زندگی توجه می شود و به معنای واقعی کلمه در این قشر و طبقه و شهروندان جامعه ی جدید ما سیاست نداریم و به نوعی سیاست زدایی شده اند و از ان مجراست که هر چیزی که گشایشی ایجاد کند در مسائل زندگی خودشان به ان توجه می کنند. همین امواجی که شکل می گیرد در شبکه های اجتماعی نسبت به یک پدیده یا موضوعی مثل مساله ی اسید پاشی اصفهان، کشتن سگ های شیراز همه در واقع بروز و ظهورهایی است که برمی گردد به جامعه شناسی این جامعه ی دوم که درایران شکل گرفته است فرهنگی دومی است که به دور از چشم ناظران شکل گرفته و متاسفانه خیلی عده ای قلیلی هستند که به این موضوع پرداخته اند و کسی هنوز صدای این گسست عظیم اساسی را در فرهنگ ایران را در نیاورده است بر اساس این فرهنگ بسیاری از امارها و تحلیلهای دیگر را نیز معنادار می کند که چه اتفاقی در سطح کلان ایران دارد می افتد.

تاریخچه ی شکل گیری جامعه ی دوم و عوامل موثر در ایجاد آن در ایران را توضیح می دهید؟

در رابطه با اینکه چطوراین نسل دوم و جامعه ی دوم به وجود امده است به لحاظ سیاسی این طبقه ی خاص ساخته و پرداخته ی یک نوع مهندسی اجتماعی است که از پیش از انقلاب شروع شده بود ولی خود انقلاب اسلامی ان را پس می زند این مهندسی اجتماعی از دوران انقلاب سفید شاه در ایران دنبال می شد منتها تا سال 57 که یک دفعه مهندسی اجتماعی نتیجه ی عکس داد و ان چیزی که قرار بود دنبال شود و ان نسل جدید و ان طبقه ی شهری که قرار بود قبل از انقلاب موافق رژیم و همسوی با ارمانهای رژیم و مراکز تجدد طلبانه ی رژیم حرکت کنند نتیجه ی عکس داد و به رهبری امام خمینی و فعالیت حلقه روحانیون نواندیش همراه او و روشنفکرانی مثل دکتر شریعتی به نتیجه ی عکس رسید. نکته ای این است که  این مهندسی اجتماعی بعد از جنگ و بعد از سازندگی و دوم خرداد متاسفانه ادامه پیدا کرد و پروژه ی مهندسی اجتماعی کاملا خوداگاه و مدیریت شده در کشور ما دنبال شد. خود اقای «هاشمی رفسنجانی» به صراحت این مطلب را بیان کرده اند که مهمترین دستاورد دولت من ساختن طبقه ی متوسط در ایران بود و این قابل بحث است که ایا خوداگاه هست یا ناخوداگاه ولی به هر صورت زیرساخت های اقتصادی ظهور «طبقه ی جدید تجدد خواهِ بی تاریخ و بی سیاستِ لیبرالِ عضوِ جامعه ی جهانی و فاقد ایدوئولوژی»، در دوران سازندگی آقای هاشمی رفسنجانی پدید امد و مخصوصا با به وجود امدن قلمرو فضای نهادهای اقتصادی تجدد که وارد کشور ما شد فضای اقتصادی این کار را به وجود اورد وزیرساختهای فکر فرهنگی اش را «روشنفکری دینی» به وجود اورد از همان دهه ی هفتاد مخصوصا دکتر سروش نقش خیلی جدی داشت که با ازاد کردن حوزه ی عمومی از دین  پلورالیزم معرفتی و ارزشی به جامعه ی ایران تزریق کرد .

زیرساخت های سیاسی از دولت «خاتمی» مخصوصا دولت اول به لحاظ سیاسی این قشر وارد ایران شد و قلمرو خاصی در جامعه ی ایران باز کردند نتایج این اتفاقات در واقع پایه ی ثابت قضایای اتفاقات 88 در جامعه می شوداقای احمدی نژاددر 8 سال شاید ناخوداگاه در مسیر تضعیف این جامعه ی دوم و طبقه متوسط جدید عمل کرد. به طور کامل یعنی ایشان هم در جهت گیری های اقتصادی و سیاسی و جهت گیری های فرهنگی با سر مایه گذاری که  بر طبقه ی قدیم ایران انجام داد بر طبقه ی روستایی و شهری منتقد در راستای تضعیف این طبقه  عمل می کرد و طبیعی است این طبقه به شدت به صف مخالفان وی پیوستند که در ترکیب آراء انتخابات 88 و قضایای بعدی آن خود را نشان داد. نکته بسیار مهم اینجا بود که همانطور که عرض شد رأی سیاسی این طبقه به معنای صحیح کلمه سیاسی نیست و تحت تأثیر منافع دنیایی و مادی زندگی روزمره و بویژه در نسبت با پارامترهای اقتصادی و رفاه شکل می گیرد.

به نظر شما مهمترین عامل  در ایجاد این طبقه متوسط جدید چه بوده است؟

در عین حال این افراد شهروندان جامعه ی دوم عموما خودشان تحصیلات داشنگاهی دارند چرا که خود دانشگاه یکی از مهمترین محمل های تحول فرهنگی در ایران بوده است اگر بخواهیم در دوران سازندگی و در دوره ی اصلاحات دنبال کنیم غیر ازاین زیرساخت ها یکی از مهمترین زیرساختار و ساختارهای رسمی که این کار را دنبال کرد فراتر از هر دوی برنامه ی توسعه ی اقتصادی لیبرال و توسعه ی فرهنگی و سیاسی که این دو دولت داشته اند خود برنامه ی توسعه به معنای کلانش بود که متاسفانه مورد تایید اصولگرایان هم عموما دنبال می شد. مثلا توسعه ی اموزشی غربی خود این سطح متوسط و لیبرال را به روستا برد به طوری که چیزی که بدون دانشگاه ممکن نبود به شهرهای کوچک و سنتی رسید و  با دانشگاههای ازاد عملا خودش را فراگیر کرد و باعث گسترش و فراگیر شدن ان در نسل جدید دهه 60 و 70 به طور کامل شد. در واقع خود ما به دست خودمان چنین نسلی را پدید اوردیم.

همین الان در شهر تهران اقای قالیباف که اسما اصولاگرا محسوب می شوند، قدمهای بزرگی در تبدیل تهران به پایگاه و شهر الگوی طبقه متوسط جدید برداشته است. ما کاری به اسمهای سیاسی نداریم چرا که مجموعه اقداماتی که منجر به استحاله ی فرهنگی جامعه ایران شده است چنان فراگیر گشته که تقسیم بندی های سیاسی امروز ایران از زیر آن و با فرض گرفتن «گفتمان توسعه یا مدرنیزاسیون» آغاز می شود..

ایا رسانه ی ملی در ایجاد این فرهنگ  نقش داشته است ؟

 در این چهارچوب خود صداسیما یکی از عوامل است. می شود گفت مهمترین اتفاقی که به طور تدریجی و بعد از 88دنبال شد تضعیف ابعاد سیاسی فرهنگی بود و خود این موضوع به رشد و گسترش این جماعت کمک می کند مباحث عظیم سیاسی فرهنگی از نقاطی است که نسل جدید را پیوند می زند به موضوعات کلان تاریخی ولی وقتی صداوسیما سال هااست که سیاست- سیاست زدایی را دنبال می کند مخصوصا بعد از 88 به طور کامل این نسل که از سیاست گسسته شده همین افرادی که به نوعی بخش مهمی از جنبش سبز را تشکیل می دادند اگر قبل از ان هنوز کسی فکر می کرد این مطالباات اجتماعی ریشه های فکری و فلسفی و نظری و تاریخی دارند و قابل گفتگو هستند، بعد از ان به طور کلی دعواهای فلسفی و ایدئولوژیک و کلامی و سیاسی به طور کامل کنار گذاشته شد ما با یک حرکت در سطح اجتماعی و سبک زندگی مواجه هستیم با همان گرایش ها و با همان جنبه ها، بدون اطلاع از مبانی که این مساله را خیلی سطحی تر ولی پیچیده تر می کند. به لیبرالسیم اقتصادی قائل هستند بدون اینکه چیزی ازلیبرالیسم بدانند به نسبی گرایی ارزشی و اخلاقی قائل هستند بدون اینکه مبانی اش را بدانند به سکولاریسم سیاسی قائل هستند بدون اینکه مبانی ان را بدانند این اتفاقی که درجامعه ی دوم دارد می افتد این خاصیت  این است که دوره ی گذار طی شده و این شکل گیری طبقه ی متوسط و زایش ان انجام شده و بند نافش از مباحث سیاسی و فلسفی بریده شده است

چرا جوان امروز بدون شناخت از مبانی فکری ، وارد این طبقه می شود؟

 درست است که روشنفکری دینی، مبانی توسعه ی اقتصادی لیبرال، اندیشه سکولاریسم سیاسی، و یک مبانی فکری وجود داشته که این طبقه را به وجود اورده ولی الان یک جوان 18، 20ساله چیزی از ان مبانی نمی داند چون این جامعه و محفل شکل گرفته و مستقر شده و مبانی تبدیل به عرف شده. نیازی نیست که از مبانی اطلاعی داشته باشد مگر انکه ان عرف به طوری جدی به چالش کشیده شود. برای همین اصطلاح جامعه ی دوم را به کار می گیریم  نه جریان دوم. این عرف در شبکه ی اجتماعی مستقر است دختر 10ساله و پسر 8 ساله ای که صفحه ی فیس بوک یا اینستاگرام باز می کند ناخوداگاه دارد وارد این فضای فرهنگی می شود که متصل است به فضای فرهنگ جهانی.

    اگر بخواهیم تصویر را کمی کلان تر بکنیم یک نوع مدیریت افکار عمومی است که دارد در سطح جهان دنبال می شود و اینها شعبه ی ایرانی جامعه ی جهانی اند که این سیاست امریکا است که ما کلا در دنیا با دو جامعه مواجهیم مخصوصا در خود امریکا هم همینطورند. 99 درصد زندگی مصرفی مادی کاملا بی ارتباط با مسائل واقعی وانسانیت در زندگی و اهداف کلان دارند و 1 درصد از این مسائل مطلع هستند و دارند مدیریت جهان را انجام می دهند و این اتفاق دارد در کل دنیا تعمیم پیدا می کند. شبکه های اجتماعی سیاستی است برای جهانی کردن یک فرهنگ در کشورهای رقیب. ما هم به دلیل سیاست غلطمان و نفهمیدن که  این پدیده چطور شکل می گیرد این وارد همه ی زندگی  ما شده وبه طور پنهان  یکی از نقاطی که دارد تهدید می شود توسط جامعه خود نهاد خانواده است. یعنی از آرمان خواهی انقلابی و مباحث سیاسی و فرهنگی و سنت اسلام ایرانی که بگذریم نهاد خانواده دارد مشخصا تهدید می شود و به طور کلی کنترل این جامعه ی دوم از دست همه ی ما خارج شده و کسی نمی تواند مدیریت کند. والدین نسل قبلی دارند به این طبقه ی جدید باج می دهند به جای مدیریت آنها. روحانیت باج می دهد. روشنفکری دینی دارد باج می دهد به جای اصلاح به سمت مباحث اصلی زندگی. مثلاً آقای ملکیان چنان انقباضی در دینداری عقلانی-معنوی مورد نظر سروش ایجاد کرده که کمترین اصطکاکی با زندگی جدید این طبقه پیدا نکند. سیاسیتهای فرهنگی هم همینطور به طور کامل دست بسته است.

با توجه به شرایط چه راهکاری برای خروج از این وضعیت وجود دارد؟

ما الان دست بسته ایم به دلیل نفهمی این مسائل و در شرایط کنونی مگر اینکه با فهم عمیق مساله بخواهیم یه حرکت اصلاحی کنیم و جامعه را به شرایط سالم برگردانیم. الان شرایط سخت است چون اقای دکتر روحانی امروز نماینده ی سیاسی تام و تمام همین قشراست و گفتمانش هم در جهت حمایت و پشتیبانی و تثبیت این طبقه ی متوسط جدید است. ایشان وقتی که میگوید امر به معروف حجاب نیست بی کاری است متوجه هستند  که دارند متناسب با ارمانهای رفاه طلبانه و دنیایی و غیر سیاسی و سطح پایین این طبقه ی جدید صحبت می کنندایشان اگاهانه در این جهت حرکت می کنند. سیاست هایشان در رابطه با امریکا و باز شدن مرزها و ایدئولوژی زدایی و ارمان زداییی و نفی منافع ملی، گشایش اقتصادی و فرهنگی در وضع کشور را دنبال می کند که خواسته اصلی این طبقه است. این ویژگی این طبقه اسست ونگاهشان به مسائل ملی هم همینطوراست. از بارزترین مثالها اینکه در مسابقات ورزشی ملّی چیزی که این طبقه را مشغول می کند اینست که بتوانیم با حضور تماشاچیان ایرانی به شکل و شمایل غربی هویت جدید خود را در سطح جهانی آشکار کنیم و بتوانیم در سطح فرهنگ جهانی، مثلاً معرفی ایرانیان به عنوان داغترین تماشاچیان جام جهانی در سایت یاهو، خودی نشان دهیم. این نشان می دهد که نگاهشان به مسائل ملی هم صرفاً در چارچوب همان مطالبه سبک زندگی اباحی و آزاد و مرفه است، نه ان استقلال خواهی ملی گرایانه به آن معنایی که 50 سال پیش بعنوان «ناسیونالیسم» مطرح بود که یک نگاه عمیق و تاریخی و خودکفا و با استقلال در ابعاد اقتصادی اش بود.

 این نتایجی است که به بار می اید و مشخص است. مثال دیگر اینکه اقتصاد مقاومتی گفتمان جامعه ی اول است. جامعه ی دوم گسسته است به لحاظ اقتصادی و زیربنای اجتماعی مشاغلشان بازرگانی است. در بازرگانی نفی تولید ملی می شود شما باید بتوانید واردات کنید و رابطه ی ازاد داشته باشید. در کشوری که صنعت و تولید نداشته باشد معنی بازرگانی واردات کالایی است که مشتری داشته باشد. در طبقه ی نسل جدید کمتر می بینیم دانشجویی به فکر تولید داخل باشد ولی خیلی ها هستند به فکر کسب و کار پرسود هستند که صرفا می توان به کار خدمات و فروشگاهی و بازرگانی داشته باشند.

به هرحال این جامعه دوم با قدرت و سرعت در همه عرصه ها در حال از بین بردن سرمایه های تاریخی و ظرفیتهای ملی ما به سوی آرمانشهری جهان وطنی و در واقع امریکایی است و بدی حادثه اینکه این وضعیت در غفلت تام مسئولین و سیاستمداران دلسوز اما کم سواد و با تعمد و آگاهی سیاستمداران دانا ولی بداندیش دنبال می شود.

با تشکر از زمانی که در اختیار سین قرار دادید

                                                                                                                                                                

         

                                                                                                                       



به اشتراک بگذارید :

فرستاده شده در گروه: فرهنگ انقلاب و مردم   زمان ارسال: يكشنبه 03 خرداد 1394 - 15:20