سرویس فرهنگ ومردم سین- بعد از فوت دختر پورشه سوار هجمه های شدیدی از سوی کاربران شبکه های اجتماعی به این شخص صورت گرفت و انچه که مایه ی حیرت بود ابراز خرسندی عده ای از فوت ایشان بود. در ذیل صفحه ی کاربری ایشان دعوا و مناظرات افراد مختلف را شاهد هستیم برخی حمایت می کنند و عده ی طرف  مقابل را افرادی عقده ای معرفی می کنند و برخی طرف مقابل را افرادی سودجو قلمداد می کنند. این یکی از موارد ظهور یافته ی مواجهه ی مردم با پدیده ی سرمایه داری است، برخی از اخبار بیانگر وقایع دیگر نیز می باشد مانند پاشیدن اسید بر روی اتومبیل های گرانقیمت و ابراز انزجارهایی به صورت  رفتار و یا کلام. مشاهده ی این مسائل ما را بر آن داشت تا در این مورد کمی بیشتر تعمق کنیم. و به همین خاطر برای بررسی این مسائل  به سراغ محسن هادی  دانشجوی   جامعه شناسی وسردبیر سابق هفته نامه شهریمیز (شهرداری تبریز) و مستند ساز رفتیم تا به سوالات ما در این زمینه پاسخ دهد

در زیر گفت‌و‌گوی خبرنگار سین  را با محسن هادی  می خوانید:

 

بروز نفرت اجتماعي و هجمه ناگهاني برخي از افراد جامعه عليه افراد به ظاهر ثروتمند به چه دلیل است؟

نمی دانم نفرت اجتماعی از ثروت در جامعه ی ایران چقدر واقعیت دارد و چه مقدار بروز می‌کند؛ و اینکه اگر هست دقیقا نسبت به چیست؟ آیا نفرت از سرمایه دار است؟ نفرت از ثروتمند است؟ نفرت از افراد به قول شما به ظاهر ثروتمند است؟ یا نه نفرت از سرمایه و ثروت و فرد نیست بلکه این نفرت به فخر فروشی و نمایش ثروت و ایجاد ویترینی از فاصله‌‌ی طبقاتی است؟

برای روشن تر شدن  بحث لازم است دو واژه را تعریف کنیم؛ سرمایه و ثروت. منظور من از سرمایه، سرمایه مالی است و نه سرمایه انسانی یا اجتماعی. سرمایه مالی هم مفهومی است که در نسبت با تولید و تجارت معنا می‌شود، یعنی پول، زمین، ابزار و هر آنچه که در چرخه تولید و تجارت قرار گرفته و ارزش افزوده ایجاد می‌کند. خب با این تعریف سرمایه‌دار هم مالک سرمایه است و یک کنشگر فعال در چرخه اقتصاد.

ثروت، دارایی است که اندوخته می‌شود، ارزش اقتصادی دارد اما مولد نیست! پس ثروتمند هم کسی است که پول و طلا و زمین و ... انباشته است بی آنکه کاری با تولید و تجارت و کارآفرینی و ایجاد ارزش افزوده داشته باشد.

با این دو تعریف من بعید می دانم کسی در ایران نفرت از سرمایه دار داشته باشد و یا از ثروتمند، هرچند این نظر هم شخصی است و بر اساس مشاهدات و تجربیات خودم، باید این را به محک آزمون علمی گذاشت و فهید که آیا نظر من درست است یا نه!

اما مسئله از جایی شروع می‌ شود که ما پدیده‌های عجیبی روبرو می شویم که در ظاهر سرمایه دار است، (یعنی کسی که تولید می کند، تجارت به راه انداخته است و ارزش افزوده به بار می‌آورد و لاجرم در آن چرخه، برای عده‌ای هم کارآفرینی کرده است، مستقیم یا غیر مستقیم و سهمی از تولید ناخالص ملی را به عهده دارد)،  اما در واقع چنین نیست! کارخانه تاسیس کرده است که وام بگیرد و خرید و فروش ملک کند؛ ارز دولتی بگیرد بی‌آنکه کالایی صادر کرده باشد و ازین دست فسادهایی که در کشور ما بسیار معمول است. ثروتمندش هم طور دیگر، مثلا ربا می‌دهد، احتکار می کند یا سوار امواج بازار می‌شود و روزی دلار می خرد، روز دیگر طلا و عملا بخشی از شبکه تولید التهاب می شود!

ظهور چنین پدیده‌هایی بی علت و بی زمینه نیست،  ما با یک تغییر بزرگ در جامعه روبرو شده‌ایم؛ کاهش تولید و افزایش مصرف! جامعه مولد تبدیل به جامعه مصرفی شده است و طبیعتا سرمایه هم از تولید به مصرف هجرت کرده است! دیگر سرمایه در نسبت با تولید تعریف نمی شود بلکه در نسبت با مصرف معنا پیدا می کند، حالا سرمایه دار کسی است که وارد می کند، واسطه است، بخشی از سیستم توزیع است نه سیستم تولید! ثروتمند هم که اساسا کاری با تولید نداشت و دنبال انباشت بود، حالا کالاهای مصرفی را می اندوزد؛ کالاهای لوکس را که هرگز مولد نخواهد بود و ارزش اقتصادیشان برمبنای کمیابی است نه بر مبنای نیاز؛ مثل جواهرآلات!

خب جامعه‌ی مصرفی ویژگی های خودش را دارد و نخستین ویژگی اش مصرف است! اصلا در این جامعه مصرف ارزش است و این ارزش هنجارهای خود را تولید میکند. هرکه بیشتر مصرف می کند شهروند مطلوب‌تری است چون به ارزش های جامعه نزدیک‌تر است. به عنوان مثال، شما اگر در این جامعه اصرار داشته باشی به تعمیر لباس و استفاده کردن چند ساله از آن، مورد تمسخر و حتی عتاب قرار خواهی گرفت و یک فشار اجتماعی بر تو وارد خواهد شد که ای بابا این همه خساست چه معنی دارد؟ دنیا دو روز است پس کی می‌خواهی از مالت بهره ببری؟ مالش زیاد و بختش سیاه است و ازین دست قضاوت ها که برخی بر زبان جاری می شوند و برخی هم در نگاه ها و برخوردها اعمال می‌شوند.

اینجاست که پدیده های دیگری ظهور می‌کنند که نه سرمایه دارند و نه ثروتمند، اما ظاهری شبیه به ثروتمندان دارند، چنانچه که شما هم در پرسش خود گفته اید «افراد به ظاهر ثروتمند»!

حالا قضاوت مردم نسبت به این سه گروه چیست، جای تحقیق و بررسی دارد و  من نمی توام بی‌ آنکه سنجش علمی کرده باشم، ادعای شما را مبنی بر نفرت جامعه بپذیرم.

ای کاش پرسش تان را محدود به مورد خاص «آن دختر پورشه سوار» می‌کردید تا آن را بررسی و تبیین می کردیم.

علت تغییر رفتار ثروت مندان از گذشته تا حال چه بوده است؟چرا در گذشته ثروتمندان ميل داشتند ثروتشان را پنهان كنند و كمتر نمايش بدهند و تنها لذت زندگي مطلوب اقتصاديشان را ببرند درحالي‌كه درفضاي جديد به‌صورت افسار گسيخته‌اي ميل به اين نمايش ثروت در جامعه گسترش پيدا كرده است؟

اینکه « چرادرگذشته ثروتمندان ميل داشتند ثروتشان راپنهان كنندوكمترنمايش بدهند» به نظرم گزاره درستی نیست و باید معلوم کنید منظور از گذشته دقیقا چه مقطعی از تاریخ و کدام محدوده جغرافیایی است. اگر در گذشته چنین بود پس این همه خانه مجلل و عمارت و خان نشین ها را چه کسی ساخته؟ آن همه جواهرآلات و ظروف مطلا از چه کسانی مانده؟ شاید در مقاطع خاصی و در شرایط ویژه ای، مثلا از ترس غارت و مصادره و ... چنین میلی در ثروتمندان ایجاد شده باشد اما اینکه همیشگی بوده محل تردید جدی است!

اما میل شدید یا به قول شما افسار گسیخته به نمایش ثروت را می توان پدیده‌ای امروزی دانست که آن هم به نظرم از ویژگی‌های این دوران باشد، که میل به نمایان شدن در همه وجوه زندگی بشر دیده می شود؛ از افکار و علایق بگیرید تا عقده های و شهوات و حتی بدن.

.به صورت خاص درباره وجه اقتصادی موضوع در کشور خودمان، کمابیش توضیحی در سوال پیشین دادم.

 

چه شرایط اجتماعی ای پیش آمده است که برخی از همین پول دارها، حاضر می شوند درباره ریز جزئیات زندگی شخصی شان عکس بگیرند و آن را در محیط های عمومی به اشتراک بگذارند؟

من از شما می پرسم چرا نشان ندهند؟ می ترسند؟ زشت است؟ ممنوع است؟ گناه است؟ این کارشان نه با قانون منافات دارد، نه با ارزش های یک جامعه مصرفی، نه حتی با شرع!  البته در فضای خاصی که انها زندگی می کنند نه در فضای من و شما. ارزشهای اجتماعی برای ما که طبقه متوسط این جامعه هستیم تفاوت بسیاری با آن فرادستان دارد، همینطور است که اخلاق، دین و احساس گناه! قانون هم که در این رابطه حرفی ندارد!

وقتی ثروتمند بودن ارزش باشد، چرا ثروتش را نشان ندهد؟

 

این قشری که ثروت خود را به نمایش می گذارد از چه نوع تفکر ومنشی برخوردار است وبه نظر شما ثروت خود را چگونه بدست آورده است؟ ایا  مشكل جامعه ما تازه به دوران رسيده ها و نوكيسه ها هستند كه فرهنگ استفاده ازثروت را هم ندارند؟

تاحدودی درباره منش و تفکرشان گفتم اما اینکه ثروتشان را چگونه به دست آورده اند، من از کجا بدانم؟ کدام آمار درین رابطه منتشر شده است؟ هرچه هست کلیات مبهمی است که همه می‌دانند و کسی هم نمی‌داند! تازه به دوران رسیده به نظرم اصطلاح بی خودی است، مگر چه کسی در عالم کهنه به دوران می‌رسد؟ یا حتما باید کسی در 7 پشتش ثروت اندخته باشد که او هم اجازه ثروتمند شدن داشته باشد؟ جز خان زاده ها کسی حق تحصیل مال ندارد؟ این حرف ها را ول کنید! فرهنگ استفاده از ثروت هم من نمیدانم یعنی چه! این هم از آن حرفهاست!

 

ثروت مندان از یک طرف ثروتشان را به معرض نمایش می گذارند که به اعتقاد شما، دنبال هویت یافتن و مرجع شدن هستند، اما چرا مردم باید نسبت به این نمایش ثروت، حس خوبی نداشته باشند؟

من کی گفتم دنبال هویت یافتن و مرجع شدن هستند؟ شاید کسی هم اینطور باشد ولی شما از کجا می توانید آن را تعمیم دهید به همه ثروت نمایان! عده ای از اینها وقتی با خودشان صحبت کنید، اصلا دلیل خاصی برای این کار ندارند، همینطوری، محض دلخوشی...

اما اینکه چرا مردم نسبت به این نمایش ثروت حس خوبی ندارند باز یک تعمیم بی پایه و بنیاد است، بارها دیده ام کسانی را که از حضور ماشین های آمریکایی 2015 در شهرشان افتخار می کنند ، حتی به برجهای مرتفع و نماهای مجلل، بی آنکه خودشان سهمی از آن داشته باشند.

 

اتفاق اخیر چه تبعات روانی و اجتماعی را می تواند در جامعه بر جای بگذارد

هیچ! دو روز دیگر فراموش خواهد شد اما اگر این اتفاق را نمونه ای از تضاد طبقاتی بدانیم، آثار زیادی دارد آنقدر زیاد که ممکن است زمینه تغییرات اجتماعی را در آینده فراهم سازد.

 

چرا تعداد زیادی از کاربران صفحه «پریوش» به جان هم بیفتند. بعضی ها هم از ناراحتی تعداد زیادی از کاربران از مرگ این زن جوان ناراحتند؛ نمونه اش هم این: «خدایش بیامرزد. فقط با خود چنین می پندارم که اگر جای پورشه، پراید و به جای خیابان شریعتی، راه آهن و به جای خانمی خوش پوش، یک خانم با ظاهر به اصطلاح دمده بود، باز هم این ملت به این اندازه ناراحت می شدند؟ جامعه ما نیازمند اصلاحات بیشتری است. قصدم به هیچ وجه بی احترامی به این بزرگوار نیست فقط کمی از مردمان سرزمینم دلخورم.»؟

نمی دانم چه میزان از این مساله به پروشه سواری برمی گردد، شاید یک علتش زن بودن اوست! که در تعریف از سنت رها نشده جامعه ما از زن، آن وقت شب با آن سرعت در کنار یک مرد جوان، معنای نامناسبی دارد و هرکس خودش را مجاز می داند او را متهم کند. و شاید علت دیگرش هم رفتارهای شبه مانکن وی در فضای مجازی باشد. من بارها تصادفات مشابهی دیده ام که دو سه پسر جوان بوده اند و هیچ بازتاب اجتماعی نداشته است! این مسئله را باید کمی فراتر از بحث ثروت و نمایش آن دید! شاید یک پدیده اینترنتی باشد!

 

در جوامع دارای بحران همه دست به دست هم می دهند که از هم مراقبت کنند تا بحران رفع شود. آیا این در جامعه ما وجود دارد یا هر کس به فکر خودش است؟

بستگی دارد بحران چه باشد! بله در بحران نظامی یا طبیعی، که مسئله ای برون زاست همبستگی اجتماعی بیشتر می شود اما در بحران های اجتماعی که امری درون زاست، همبستگی به مقدار قابل توجهی پایین آمده و احساس گسست زیاد می شود!  اگر روزی شاهد یک برخورد بین طبقات اجتماعی باشیم، گسست اجتماعی در سطح بسیار بالایی خواهد بود و آن روز روز خطرناکی است.

 

هرچه شکاف طبقاتی بیشتر شود نشانه این است که نفرت بین آنها بیشتر است، بالایی ها پایینی ها را افراد بی سواد و به درد نخوری می دانند و پایینی ها هم بالایی ها را آدم های بی مصرف و سوءاستفاده گر. در چنین وقایعی ما باید لایه های پنهان اعتراض ها را ببینیم.چرا یک طرف باید به اوج تنفر برسد که مرگ دیگران دلیلی برای خوشحالی اش باشد و نقطه اوج فاصله طبقاتی همین نفرت است.؟

شکاف طبقاتی را علاوه کنید بر کاهش روز افزون اعتماد نسبت به دولت و طبقات اقتصادی بالا. در کشوری که مدام اخبار اختلاص و رشوه و فساد منتشر می شود، آن هم در رقم های نجومی و افسانه ای، نخستین احساسی که در دل مردم ایجاد می شود، پایمال شدن و دزدیده شدن حقوقشان است به دست دولت و قدرتمندان و ثروتمندان. خب این احساس، نفرت انگیز نیست؟

 

با تشکر از زمانی که در اختیار سین قرار دادید.



به اشتراک بگذارید :

فرستاده شده در گروه: فرهنگ انقلاب و مردم   زمان ارسال: دوشنبه 04 خرداد 1394 - 20:50